خانه درون (جعبه شماره 5)
خانه درون (جعبه شماره 5) تلاشی است برای بازخوانی معاصر معماری درونگرای بومی میبد و ارائه چشماندازی برای یک تیپولوژی سکونتی در اقلیمهای گرم و خشک. در معماری ایران، دو پارادایم بنیادین درونگرایی و برونگرایی همواره چارچوب سازماندهی خانه را شکل دادهاند؛ میبد نیز بهواسطه اقلیم گرم و خشک از الگوی درونگرا با حیاط مرکزی و استقرار فضاهای عملکردی پیرامون آن تبعیت کرده است. این الگو علاوه بر پاسخ اقلیمی به گرما و تابش شدید، سازوکاری فرهنگی برای تعریف حریم، کنترل دید و تنظیم مرزهای عمومی و خصوصی بوده است. بااینحال، در دهههای اخیر و تحت تأثیر ساختارهای مدرن شهری و سنت بینالمللی با تأکید بر شفافیت و گشودگی، این سازمان فضایی دستخوش تغییر شده و چالشهایی اقلیمی و فرهنگی را به همراه آورده است. پروژه "خانه درون" در این بستر، وضعیتی بینابینی میان این دو پارادایم پیشنهاد میکند؛ هسته مرکزی بنا گرایش بصری به بیرون دارد، در حالی که منطق سازمان فضایی آن درونگرا باقی میماند. بدینترتیب ویژگیهای ادراکی معماری برونگرا با ملاحظات اقلیمی و فرهنگی معماری درونگرا در یک دوگانگی همزمان ادغام شده و ساختاری هیبریدی شکل میگیرد. از منظر اقلیمی، حیاط مرکزی بهصورت افقی بازتولید نشده، بلکه در قالب سیستمی عمودی–لایهای پیرامون بنا تعریف شده است. وویدهای حاشیهای در ترکیب با یک هرنو در بالاترین لایه سقف، سامانهای پیوسته برای تهویه عمودی ایجاد میکنند که بر اساس اختلاف فشار و دما، جریان هوا را از پایین به بالا هدایت کرده و نمونهای از تهویه طبیعی غیرفعال را بدون اتکا به سیستمهای مکانیکی فراهم میآورد. این سازوکار بازتفسیر منطق عملکردی بادگیر سنتی است، نه تقلید فرمی آن. در این ساختار، پوسته صلب و متراکم بیرونی همچون خانههای سنتی بهعنوان یک با جرم حرارتی بالا عمل کرده و با کنترل تبادل حرارتی در کاهش بار سرمایشی مؤثر است، در حالی که لایههای درونی نور و هوا را بهصورت فیلترشده دریافت میکنند. نور در این پروژه نه عنصری تزئینی بلکه پدیدهای کنترلشده است؛ زیرا در اقلیمهای شدید، تابش مستقیم میتواند موجب خیرگی و افزایش بار حرارتی شود، ازاینرو نور بهصورت شکسته و منعکسشده وارد فضا شده و کیفیتی متعادل و آرام ایجاد میکند. از منظر فرهنگی، درونگرایی در بافت تاریخی میبد صرفاً واکنشی اقلیمی نیست بلکه چارچوبی تثبیتشده برای تعریف حریم است. پروژه با حداقل بازشو به بیرون، وویدهای حاشیهای و استقرار در پوستهای صلب پیرامونی، مفهوم محرمیت را بازتولید کرده و مرز میان فضای خصوصی و عمومی را تنظیم میکند؛ سازوکاری که ریشه در الگوی زیست نسلهای گذشته این حوزه جغرافیایی دارد. در مقیاس شهری، توده پروژه در امتداد زبان کالبدی بافت سنتی و با حداقل گشودگی به بیرون، بهصورت حجمی صلب با بازشوهای کنترلشده ظاهر میشود که با ریتم بصری و سکون کالبدی پیرامون همنواست و در عین حال حضوری آرام و محرمگونه در شهر اتخاذ میکند بدینترتیب، "خانه درون" با تلفیق سازمان فضایی درونگرا، پوستهای با جرم حرارتی کنترلشده، تهویه عمودی غیرفعال و نور فیلترشده، پیشنهادی معاصر برای بازاندیشی نسبت میان درونگرایی و برونگرایی در سکونت بومی اقلیمهای خشک ارائه میدهد.